
نام رمان: واپسین نگاه
نویسنده: سمیه مهدیان
تعداد صفحات: ۲۹۶
فرمت کتاب: PDF
زبان کتاب: فارسی
توضیحات:
برای یاد آوری روزهای پرهیجانی که می خوام برات تعریف کنم و اصرار دارم تو از جزئیاتش باخبر بشی نیازی به تمرکز ندارم. لحظه به لحظه ، ثانیه به ثانیه اش مثل فیلم سینمایی از جلوی پرده چشمای بهت زده ام رد می شه. خوب گوش کن… اوج دلهره و اضطراب من ، روز اعلام نتیجه ی کنکور پگاه بود. با این که خودم این دوره رو با قبول شدن تو رشته ی مورد علاقه ام گذرونده بودم اما این دفعه به خاطر پگاه جدی تر قضیه رو دنبال می کردم. وقتی روزنامه خریدم فوری صفحه ی مربوط به حرف ص رو باز کردم و دنبال اسم پگاه صابری و شماره داوطلبیش گشتم. و شب قبل …
http://server1.mihandownload.com/2012/Mohamad/VapasinNegah_Mihandownload.com.rar

فقط یک ماه او را در آغوش گرفتم…
هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود, باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم, از من پرسید چرا؟!
مرد، دوباره آمد همانجای قدیمی روی پله های بانک، توی فرو رفتگی دیوار یک جایی شبیه دل خودش، کارتن را انداخت روی زمین، دراز کشید، کفشهایش را گذاشت زیر سرش، کیسه را کشید روی تنش، دستهایش را مچاله کرد لای پاهایش…
خیابان ساکت بود، فکرش را برد آن دورها، کبریت های خاطرش را یکی یکی آتش زد.

.
اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است,
دستشو گرفتم و گفتم: …
.
خانمی از منزل خارج شد و در جلوی در حیاط با سه پیرمرد مواجه شد. زن گفت: شماها رانمیشناسم ولی باید گرسنه باشید لطفا به داخل بیایید و چیزی بخورید. پیرمردان پرسیدند: آیا شوهرتمنزل است؟ زن گفت: خیر، سرکار است. آنها گفتند: ما نمیتوانیم داخل شویم. بعد از ظهر که شوهر آنزن به خانه بازگشت…
به دنبال کسی باش که تو را به خاطر زیبایی های وجودت
زیبا خطابت کند نه به خاطر جذابیتهای ظاهریت

عشاق معروف تاریخ و ادبیان جهان

ارسال عکس های جدید و داغ روز هر شب به ایمیل شما
[برای عضویت اینجا
کلیک کنید]